در ادامه ی "یک جای کار می لنگد"، سناریوی سوم هم می آید و سناریوها می آیند و می آیند.... و من هنوز یاد نمی گیرم.
و این دل لامصب هنوز عادت نکرده به این تنهایی ها.
آدم هیچ گاه عادت نمی کند. همه اش ادعایی بیش نیست.
دل تنگی خفه می کند آدم را.
ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست...
یا كه من بسیار مستم یا كه سازت ساز نیست ...
ساقیا امشب مخالف می نوازد تار تو...
یا كه من مست و خرابم یا كه تارت تار نیست....
ساقیـا بانگی نمی آید ازین بشـکسته تار..
یا که از سر میرنی یا جای این آواز نیست ...
با این دل ماتم زده آواز چه سازم.....
بشکسته نی ام بی لب دم ساز چه سازم