Thursday, October 26, 2017

مثنوی 1

حقیقت نی:

 حقیقتی که از خودش رها و فارق شده و چون  نی از خود خالی میشود، ظرفیت این رو پیدا میکند که دریافت کننده  دم نایی شود. و دم نایی با همه وسعتش در او جریان پیدا کند. و با این حقیقت مطلق هم نشین شود.

خالی شو و خالی نه، لب بر لب نایی نه... وانگاه شکر میخواه

ما چو ناییم و نوا در ما زتوست....ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست
عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن

طرف دیگر مخاطب نی است که صدای نی به آنها میرسد. همه میوشند مخاطب نی و هرکسی مطابق حال و سلیقه ی خودش. آواهای مختلف در همه عالم و در مجموعه عالم است. پرنده ای زیبا،...

خود دم مطلق است و پرده های مختلف را نی پدید میآورد ولی همه از دم صرنایی اوست. 

پس نی حقیقت انسان و حقیقت عاشق است، و حقیقت دیگر نی، عالم هستی است.

تفاوت انسان و عالم:
1. انسان همه پرده ها را به تنهایی در خود دارد. 
2. عالم هستی از جدایی، شکایت نمیکند. 
3. عالم هستی از ابتدا خالی است و از خود هیچ ندارد. ولی انسان دو بار از خود خالی میشود. یک بار در ابتداست و دیگری با اختیار و آگاهی و درک خود، خالی میشود. درک میکند که کسی هست که در او میدمد. و این فنایی که احساس میکند، او را به حقیقت باقی متصل میکند. مرگ انسان را از فنا عبور میدهد و به بقا میرسد. و بدین طریق واسطه ی فیض میشود. 

***************

اشتیاق و شوق متفاوت است

طاعیه ابن فایض

من بین شوق و اشتیاق سوختم تا فانی شدم.... شوق مال جایی است که من غیبت رو احساس میکردم و اشتیاق مال وقتی است که حضور رو احساس کردی و پرده کنار رفته است. 
و این شوق و اشتیاق آنقدر تکرار میشود، که من فانی میشم. و اگه من رو دوباره زنده کنه، جز تو چیز دیگه نمیبینم. 

منازل السایلین:
شوق از منازل است و یک کمال است. شوق نسبت به کسی است که غایب است. (یعقوب به یوسف). در قران سخنی از شوق نیست و همه در مورد حضور است و اشتیاق.

فتوحات ابن عربی:(جلد دوم)
رجال الاشتیاق: پادشاهان راه خدا هستند. نماز حالت اشتیاق است. 
شوق ناشی از دوری است و اشتیاق ناشی از قرب زیاد است. 
حب همه وجود بنده رو در بر نمیگیرد مگر اینکه محبوب حق باشد. اگر کسی در شوق باشد، با دیدار ساکت میشه ولی اشتیاق با دیدار، بیشتر میشود. 


Saturday, October 21, 2017

تقوا و کلیدهای آن

ظلالت با علم خطرناک است. 

دینداری یک فرد متقی و غیرمتقی متفاوت است. این طور نیست که فقط کافی باشد که سیره را رعایت کنیم، نماز بخوانیم و روزه بگیریم بلکه باید تقوا باشد که اگر نباشد هر لحظه احتمال غلطیدن به ظلمت وجود دارد. 

دینداری ظاهری توجه اش به ظاهر است: کدام پا را بگذارم،

لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب....: 
تقوا در برابر حفظ آداب. آداب را باید رعایت کرد ولی تقدا اینهاست: جایی هست که از چیزی که دوست دارید گذشته باشید؟ اینجاست که تقوا کلید میخورد. اگر خدا و هدایت را دوست داری علی حبه ازش بگذر. هرچند مستحبات رو خیلی انجام داده باشه. سر قولش بایستد، باید صبور باشه. باید بتوان مشکلات را تحمل کند. 

ان تعفوا اقرب بالتقوی و لا تنسوا الفضل بینکم : فقط اینکه به حق دیگران احترام بگذارد ولی اگر نتواند فضل داشته باید و نتواند از حق خود بگذرد و عفو کند، تقوا ندارد. اینگونه نباشد که اهل معامله بشوی و خط بکشی. و وای به حال جامعه ای که فضل و عفو در آن فراموش میشود. جامعه رحمت لازم داره. 

إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا : انسان باتقوا مواظب ایمانش است. اگر هی داری وسوسه میشوی، سریع ایمان خود را تقویت کن. اگر میتونم خودم به خودم تذکر بدم وگرنه به کسی متصل بشم. وقتی دارد ضعیف میشود امداد برساند.


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ: با چه کسانی رابطه دارد و وقت خودش را میگذراند. خودم را معرض انفاس چه کسانی قرار میدم.

وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْمًا بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ مَا يَتَّقُونَ: خدا هیچ قومی رو بعد از هدایت گمراه نمیکند مگر اینکه یبینوا لکم که تقوا کجاست. و بعد از آن اظلال بعد از هدایت میرسد. هدایتی که دریافت کردیم را حفظ کنیم. نماز را تا نماز بعدی حفظ کنیم. رمضان را تا رمضان بعد حفظ کنیم.     متقی به جای اینکه فکر کند که عدد زیارتهایش را زیاد کند، بیشتر به فکر این است که همان ده تا زیارتش را حفظ کند. 

Sunday, October 1, 2017

هفت شهر معرفت


1. طلب : وقتی طلب در وجود زنده میشود، از رکون به ایستادن و حرکت در میاورد. ضعف خود را نمیبیند، بلکه هدف را میبیند. دنبال بهانه نیست. 

2. صدق: صدق داشته باشید حتی با دشمن. صدق وعده و قول، صدق سخن، گریه از سر صدق. صدق در همه رفتارهای انسان. باور خدا و آخرت باید صادق باشه. 

3.  تسلیم: سرگذشتن به فرمانی که تعالی انسان در آن است. باید تدبیر کنیم. تدبیری در دل تسلیم بودن در برابر حق. باید در طول هم باشند. خیر ما در آنچه است که خدا برای ما مقدر میکند هرچند به مضاق ما خوش نیاید. 

4. غربت: مسافر باشی. دل از تعلقات بکنی. انس به غیرحق نگرفتن. 

5. معرفت: شرط راه است. با شعار نمیتوان حرکت کرد. باید با چشم باز به جایی که هستی بروی. نباید با احساسات سطحی رفت. 
بی معرفت مباش که در منیزید عشق ...  اهل نطر معامله با آشنا کنند.

6. عشق

7. فنا