Tuesday, September 9, 2014

The hunt

فیلم عالی بود.
صبرم تمام شد در وسط فیلم.
میخواستم بگریم. ظرفیت این همه درد را نداشتم.
ولی بخشید. راحت.
باید چندوقت یک بار ببینمش. یادآوری کنم.

1. هرگز فقط به گفته اکتفا نکن.
2. دوست نمیماند. دنیا وفا ندارد.

تغییر کنیم که دوست نمیماند. :)

Tuesday, April 22, 2014

چشم و نظر و تعویض

همیشه اعتقاد داشتم که منع در آستین است. و همانا امروز دیدم.
منع: چند روزی است صبا هی میاد از استادش میناله. میگه دعواشون شده، راضی نیست ازش،... نقش من؟ دلداری و اینکه دختر هر استادی قلق داره. دلش رو به دست بیار.

نظر: امروز روز جالبی نبود. استادم بعد از جلسه گفت بیا کارت دارم. میدونستم چی میخواد بگه. گفت چرا پنیک کردی. گفت فرق فتوا و تقوا رو میدونی؟ فتوا مینیمم است که نیازه رعایت کنی اما تقوا یعنی خیلی بالاتر باشی. گفت من دوست دارم و نمیخوام تو در فتوا بمونی. خلاصه اشک ما رو دراورد. گفت اشکالی نداره گریه کن. :-/

سینان رو مثال زد که دیگه مقاله آخرش رو حتی نخونده. اینکه ببین چه موقعیتی گرفته.

روز خوبی نبود و من میخوام یه روزه عوض بشم. :-)

پوف 2

در موجهه با سوال "چی بپوشم؟ " ؛مردها دو دسته اند:
دسته اول کسانی که میگویند، هرچی بپوشی زیبایی.
دسته دوم مردانی که می گویند "اوا، چی بپوشی" در بامزه بودن دسته دوم و در کاربلدی دسته اول شکی نیست. بقیه را نمیدانم.

پوف 1

آدم هایی که از ناکجاآباد می آیند. دلسوزی می کنند و تو را یادشان هست. می خواهند موودت را حتی عوض کنند.

Sunday, March 30, 2014

هیچی

حس جالبی ندارم. احساس میکنم برای خودم هیچی نشدم.
امشب مهمانی بال بودیم. احساس کردم هیچ چیزی برای مطرح کردن خود ندارم. نه زبان درست حسابی، نه رقص خوب، نه زیبایی آنچنانی، نه دوستان اهل دل.
و نه در درس چیز خفنی شده ام.
دلم میخواد یه جا برم هیچ کس من نشناسه. که همه چیز رو بدون پروا تجربه کنم. همین جوری. بعد فردایش بروم دنبال کار و زندگی. بعد در درس چیزی بشوم که حس نکنم استادم این روزها با من حال نمیکند. که یک ساعت فقط فکر و خیال نکنم که بعد از 27 سال چه شده ام جز چیزهای ظاهری. نه حتی ایمان درست حسابی. 
همه میشناسندم؟ خب که چه؟
دوست داشتم مثل نیوشا بودم، میدانم سختی زیاد کشیده ولی چیزی شده با تجربه ی همه چیز.
امیدوارم سالها بعد که این را میخوانم چیز خفنی شده باشم.

Friday, January 3, 2014

فراموشی

اطلاعات هارد را ریکاور کرده ام. ساخت بشر است. پس چه انتظار مضحکی است فراموشی.

سکوت

قضیه ی عکس ها هنوز تمام نشده. هنوز ایمیل که میگیرم میترسم. نکند همه آرزوهایم به فنا رود. سکچوال هرسمنت
.......
امروز الف از اختلافش گفت، که نمیسازد. که به فکر تمام کردن است. که ا خواسته خودکشی کند، که دیگر به فکر ازدواج با ا نیست. من در آن لحظه فکر کردم. که در دل ام چه خبر است. دوست داشتن و نداشتنی است. که هیچ نتوان گفت. که آدم ها آرام آرام ساکت میشوند.