Saturday, April 28, 2012

امشب در مسجد شهرمان، صحبت از این شد که حب دنیا ریشه ی همه ی بدی هاست. و البته اعتقاد داشتند که برعکس هم هست. یعنی ریشه ی همه بدی ها حب دنیاست. 
به نظر من اما جهل است و فقر. 
من در آدمی که عملیات انتحاری می کند و جان صدها بی گناه را میگیرد ، حب دنیا نمیبینم. 
من در سربازی که قرآن بر سر نیزه دید و شمشیر غلاف کرد، حب دنیا نمی بینم. 
من در مردی که سنگ بر اسرای کربلا می زد و ناگاه گفت مگر شما فرزندان پیامبرید ، حب دنیا نمی بینم.  
گفتم شما مگر خبر ندارید از شرمندگی پدری که سفره ای خالی هر شب برای بچه ها به ارمغان می آورد!!!؟؟؟ که دزدی که می کند یا رشوه ای که می گیرد نه از حب دنیاست که از شرم چشمان گرسنه ی کودکان اش است. 
اما همه شکم سیر بودند. گفتند آدم معتقد نان خالی بر آب می زند ولی دزدی نمی کند. 
گفتمشان، آن برای زمانی بود که نان ارزان بود. 
دلم میخواست فریاد کنم شان. که شما را به خدا، این تابستان ها که ایران می روید. 4 هفته نروید که هی از خانه ی این خاله به خانه ی آن عمه روید و بیایید و بگویید همه که خوش و خرم بودند. 
و بنالید که زنان ایران دیگر تا سوپر هم نمی روند، سبزی خرد شده آماده، پیک موتوری، ترشی خانگی ، ...
و بمانید چند ماهی ، بروید بین مردم.
ببینید آن پیک موتوری سوپر چگونه می زی اد. یا آن ترشی بنداز و سبزی خرد کن خانگی.
بروید ورامین و ببینید مردمانی که دعایشان نباریدن باران است و باری  ما از خشکسالی می نالیم. 
بمانید پشت چراغ قرمز فردوسی و ببینید مردانی که با چوب، پول از صندوق صدقات بیرون می کشند.
بروید ناصرخسرو و ببینید آگهی های فروش فوری کلیه به دلیل نیاز مالی را. 
بروید و ببینید دست و پای عروسک های پلاستیکی را که برای فروش جلویشان گذاشته اند.
بروید هفت تیر، آری خیلی هم پایین شهر نیست. و ببینید چند خانم و بچه در پیاده رو چادر بر سر کشیده اند و کاسسه گدایی جلویشان است.
که حب دنیا در این بیتفاوتی هاست.
در این نان آو مای بیزینس هاست.
که مبادا حالی بپرسیم و شرم مان شود و پولی داده شود و ...
بروید و ببینید که من حتی امید به زندگی هم درشان نمی بینم چه رسد به حب دنیا. 


Saturday, April 21, 2012

و فهمیده ام
بدترین تنبیه برای آدم ها
کم توجهی و پرتوجهی نیست
بلکه بی توجهی است
عادی بودن است
و من پیشه کرده ام اش :)
در عجب ام از آدم هایی که در این زمانه
 اگر دکتری تجویز اشتباه کند، دکتر را بد می انگارند
و اگر مسلمانی کار اشتباه کند، اسلام را به فنا می فرستند.

آدم ها خوب بلدند برچسب بزنند
برچسب میزنند و در عین حال از برچسب زدن دیگران شاکی اند
گاهی گمان می کنم بعضی ها فکر می کنند خیلی کسی هستند که بقیه بخواهند بهشان برچسب بزند
آنچه جالب است این است که گاهی آدم  ها از اینکه برچسبی که خورده اند با هدفشان یکی است ناراحت می شوند. 
مثلا اگر بهترین حالت اجرای شما، مثل اجرای مجری صدا و سیما خواهد شد، چرا از اینکه برچسب مجری صدا و سیما میخوری ناراحتی؟
دلم می سوزد اینکه برخی خود را برتر میدانند
که راه خود را درست می پندارند.
اصلا تمام مشکلات جدایی آدم ها از همین جمله است
"ولی ما بهتریم"


Thursday, April 19, 2012

ایران که بودم دوستانم طبقه بندی شده بودند.
دوست پارک رفتنم یکی بود، دوست مهمانی رفتنم دیگری
دوست درس خواندنم یکی بود، دوست کار کردنم دیگری
دوست درددل کردنم یکی بود، دوست غیبت کردنم دیگری
هیچ موقع با هم آشنایشان نمیکردم. یعنی یک بار که این کار را کردم پشیمان شدم
اینجا که آمده ام، دوستان ام کم شده اند
این است که طبقه یندی دوستانم یکی شده است
می خواهم با دوستی که دردل کرده ام، هرروز نهار نخورم
می خواهم با دوستی که همه چیز زندگی ام را میداند، زیاد بیرون نروم.
میخواهم با دوستی که نقطه ضعف های مرا میداند، بحث نکنم
این است که تصمیم گرفته ام، با کسی دردل نکنم.
میدانم بغض هایم همه جمع میشوند و میترکند،
اما انتخابی است که کرده ام

Tuesday, April 17, 2012

دلم که میگیرد، به طرز ناجوری هوس روزمرگی خواندن می کنم.
وبلاگ می خوانم
میخوانم و سیر نمیشوم
همه دل خسته اند
همه دل گیر
توقع ام از دنیا کم میشود
دل ام باز

یک سری روابط یا نباید باشند یا باید خیلی صمیمی باشند
میانه بودنشان زجرآور است

از آدم هایی که در روابط شان، بَک آپ دارند، متنفرم

باید پایبند بود
بدون فکر کردن به انتها
از زمان کودکی گفته بودن ام که دست دادن با نامحرم اشکال دارد.
اولین دست دادن ام را به یاد دارم
از ترس بود
با نخستین کسی که دوست اش داشتم دست دادم
مبادا طرد شوم
یادم است تا چند روز دستم گویا سنگینی میکرد

********

از زمان کودکی گفته بودن ام که مشروب خوردن اشکال دارد
هنوز نخورده ام
اما با اینکه دیگران میخورند کنار می آیم
از ترس است
مبادا طرد شوم


آدمی است دیگر
به روابط اش زنده است
مبادا طرد شوم