Thursday, December 24, 2015

تفاوت است بین آدم ها و حس و حالشان.

من: بابا نویل برات چیزی آورده؟

وی1: آره، پیام تو رو. :)

وی2: نه هنوز. واسه تو چی؟

وی1 تنهاست و بی کس. وی2 در کانون گرم خانواده. :)

Sunday, October 4, 2015

دلم غم دارد امشب

دلم گرفته است. 
نشستیم در ماشین و خزیدن پیرمرد را نگرستیم. 
بریده بود
خوابید
دوباری خزید بر روی زمین
دوباره خوابید
و ما فقط نگریستیم
هی گفتیم آخی. یعنی بی خانمان است؟
و ناگهان پایش لای در گیر کرد و من دیگر تاب نیاوردم 
دویدم
زیر بغلش را گرفتم
بلندش کردم
بقیه دنبالم آمدند. 
اما حدود 10 دقیقه فقط خزیدنش را تماشا کردیم. 
گویی حیوان شده ایم. 
حتی کمتر
انسان است. به هیچ بند نیست و این قدر غره ایم. 

آمدم اینجا بنویسم. شاید دردش کمتر شود. پست های قبلی را خواندم. مال یک سال پیش است. 
اما من هنوز هیچ ام و هیچی نشدم. 
دلم غم دارد امشب