همیشه اعتقاد داشتم که منع در آستین است. و همانا امروز دیدم.
منع: چند روزی است صبا هی میاد از استادش میناله. میگه دعواشون شده، راضی نیست ازش،... نقش من؟ دلداری و اینکه دختر هر استادی قلق داره. دلش رو به دست بیار.
نظر: امروز روز جالبی نبود. استادم بعد از جلسه گفت بیا کارت دارم. میدونستم چی میخواد بگه. گفت چرا پنیک کردی. گفت فرق فتوا و تقوا رو میدونی؟ فتوا مینیمم است که نیازه رعایت کنی اما تقوا یعنی خیلی بالاتر باشی. گفت من دوست دارم و نمیخوام تو در فتوا بمونی. خلاصه اشک ما رو دراورد. گفت اشکالی نداره گریه کن. :-/
سینان رو مثال زد که دیگه مقاله آخرش رو حتی نخونده. اینکه ببین چه موقعیتی گرفته.
روز خوبی نبود و من میخوام یه روزه عوض بشم. :-)
No comments:
Post a Comment