امشب در مسجد شهرمان، صحبت از این شد که حب دنیا ریشه ی همه ی بدی هاست. و البته اعتقاد داشتند که برعکس هم هست. یعنی ریشه ی همه بدی ها حب دنیاست.
به نظر من اما جهل است و فقر.
من در آدمی که عملیات انتحاری می کند و جان صدها بی گناه را میگیرد ، حب دنیا نمیبینم.
من در سربازی که قرآن بر سر نیزه دید و شمشیر غلاف کرد، حب دنیا نمی بینم.
من در مردی که سنگ بر اسرای کربلا می زد و ناگاه گفت مگر شما فرزندان پیامبرید ، حب دنیا نمی بینم.
گفتم شما مگر خبر ندارید از شرمندگی پدری که سفره ای خالی هر شب برای بچه ها به ارمغان می آورد!!!؟؟؟ که دزدی که می کند یا رشوه ای که می گیرد نه از حب دنیاست که از شرم چشمان گرسنه ی کودکان اش است.
اما همه شکم سیر بودند. گفتند آدم معتقد نان خالی بر آب می زند ولی دزدی نمی کند.
گفتمشان، آن برای زمانی بود که نان ارزان بود.
دلم میخواست فریاد کنم شان. که شما را به خدا، این تابستان ها که ایران می روید. 4 هفته نروید که هی از خانه ی این خاله به خانه ی آن عمه روید و بیایید و بگویید همه که خوش و خرم بودند.
و بنالید که زنان ایران دیگر تا سوپر هم نمی روند، سبزی خرد شده آماده، پیک موتوری، ترشی خانگی ، ...
و بمانید چند ماهی ، بروید بین مردم.
ببینید آن پیک موتوری سوپر چگونه می زی اد. یا آن ترشی بنداز و سبزی خرد کن خانگی.
بروید ورامین و ببینید مردمانی که دعایشان نباریدن باران است و باری ما از خشکسالی می نالیم.
بمانید پشت چراغ قرمز فردوسی و ببینید مردانی که با چوب، پول از صندوق صدقات بیرون می کشند.
بروید ناصرخسرو و ببینید آگهی های فروش فوری کلیه به دلیل نیاز مالی را.
بروید و ببینید دست و پای عروسک های پلاستیکی را که برای فروش جلویشان گذاشته اند.
بروید هفت تیر، آری خیلی هم پایین شهر نیست. و ببینید چند خانم و بچه در پیاده رو چادر بر سر کشیده اند و کاسسه گدایی جلویشان است.
که حب دنیا در این بیتفاوتی هاست.
در این نان آو مای بیزینس هاست.
که مبادا حالی بپرسیم و شرم مان شود و پولی داده شود و ...
بروید و ببینید که من حتی امید به زندگی هم درشان نمی بینم چه رسد به حب دنیا.
که حب دنیا در این بیتفاوتی هاست.
در این نان آو مای بیزینس هاست.
که مبادا حالی بپرسیم و شرم مان شود و پولی داده شود و ...
بروید و ببینید که من حتی امید به زندگی هم درشان نمی بینم چه رسد به حب دنیا.
No comments:
Post a Comment