Sunday, January 10, 2016

باز هم نعمت خدا

امشب مهمانی داشتم.
آسم و آدرین بستنیفروش و تیرث صبور.
آسم اومد و همون اول کادو بهم داد. یه روسری و یه کیف پول. گفت اگه دیگه من رو ندیدی هرموقع این رو سرت کردی، یاد من باش. بعدم گفت این کیف پول رو جلوی خودم نقاشی کرد.
آدرین اومد با با یه گل خشگل و دو تا شیشه شیر. گفت اولین محصول کارخونه اشه و هنوز پخش نشده.  از هفته ی دیگه وارد بازار میشه.
چه خوبه آدم دوستایی داشته باشه که وقتی باهاشونه حس خوب داشته باشه. وقتی که میرن خنده از روی لبت نره. هی ذوق کنی. خوشحال باشی از دوستیشون. چه خوبه هنوز اینها هستند. چه خوبه دنیا هنوز خوبه. :)

No comments:

Post a Comment