حقیقت نی:
حقیقتی که از خودش رها و فارق شده و چون نی از خود خالی میشود، ظرفیت این رو پیدا میکند که دریافت کننده دم نایی شود. و دم نایی با همه وسعتش در او جریان پیدا کند. و با این حقیقت مطلق هم نشین شود.
خالی شو و خالی نه، لب بر لب نایی نه... وانگاه شکر میخواه
ما چو ناییم و نوا در ما زتوست....ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست
عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن
طرف دیگر مخاطب نی است که صدای نی به آنها میرسد. همه میوشند مخاطب نی و هرکسی مطابق حال و سلیقه ی خودش. آواهای مختلف در همه عالم و در مجموعه عالم است. پرنده ای زیبا،...
خود دم مطلق است و پرده های مختلف را نی پدید میآورد ولی همه از دم صرنایی اوست.
پس نی حقیقت انسان و حقیقت عاشق است، و حقیقت دیگر نی، عالم هستی است.
تفاوت انسان و عالم:
1. انسان همه پرده ها را به تنهایی در خود دارد.
2. عالم هستی از جدایی، شکایت نمیکند.
3. عالم هستی از ابتدا خالی است و از خود هیچ ندارد. ولی انسان دو بار از خود خالی میشود. یک بار در ابتداست و دیگری با اختیار و آگاهی و درک خود، خالی میشود. درک میکند که کسی هست که در او میدمد. و این فنایی که احساس میکند، او را به حقیقت باقی متصل میکند. مرگ انسان را از فنا عبور میدهد و به بقا میرسد. و بدین طریق واسطه ی فیض میشود.
***************
اشتیاق و شوق متفاوت است
طاعیه ابن فایض
من بین شوق و اشتیاق سوختم تا فانی شدم.... شوق مال جایی است که من غیبت رو احساس میکردم و اشتیاق مال وقتی است که حضور رو احساس کردی و پرده کنار رفته است.
و این شوق و اشتیاق آنقدر تکرار میشود، که من فانی میشم. و اگه من رو دوباره زنده کنه، جز تو چیز دیگه نمیبینم.
منازل السایلین:
شوق از منازل است و یک کمال است. شوق نسبت به کسی است که غایب است. (یعقوب به یوسف). در قران سخنی از شوق نیست و همه در مورد حضور است و اشتیاق.
فتوحات ابن عربی:(جلد دوم)
رجال الاشتیاق: پادشاهان راه خدا هستند. نماز حالت اشتیاق است.
شوق ناشی از دوری است و اشتیاق ناشی از قرب زیاد است.
حب همه وجود بنده رو در بر نمیگیرد مگر اینکه محبوب حق باشد. اگر کسی در شوق باشد، با دیدار ساکت میشه ولی اشتیاق با دیدار، بیشتر میشود.
No comments:
Post a Comment