وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنْطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَىٰ هَارُونَ
انسان در درون خود خنثی نیست. اعتقادات و عواطفش به طور گسترده روی او تاثیر میگذارد. و عالمی در خود دارد که این عالم واسطه ی او و بیرون (واقعیت) است. اینکه انسان از چیزهایی که هست لذت ببرد، شاد باشد، ... به عالم درون او بستگی دارد. توانمندی دیدن و شنیدن و جسم انسان جزو عالم بیرون میشود.
در این آیه ارتباط سینه و زبان را میگوید. با همه سخنوری انسانها هنوز موانع و ناتوانی در ارتباط گرفتن دارند. این همان ذهن، صدر، دل است که فراتر از سلول است. ضیغ صدر یعنی با اینکه دانش را دارد که انتقال دهد ولی به دلیل تفاوت سطحی که با قوم خود دارد ، نمیتواند ارتباط برقرار کند.
کمال در این است که بتواند با همه ارتباط برقرار کند. برای معلم این کمال است که علم او در شاگرد خود تجلی یابد. باید برگردد و در آیینه ی خلق، حق را ببیند. پس از سیر الی الحق، باید به خلق برگردد.
درون انسان یا آدم را به سوی تنگنا و بسته شدن میبرد و یا به سوی باز شدن و کمال میرود. اگر نتواند با خلق خدا ارتباط بگیرد، درون بسته دارد که همان جهنم است. اگر درون وسیع تری داشته باشید.
انسان کیمیایی است که میتواند تبدیل کند. هرچه از عالم بیرون دریافت میکند، میتواند آنرا مثبت کند. هر آتشی هم برای او فراهم کنند میتواند او را برد و سلام کند مانند ابراهیم. اگر انسان تاریکی را ببیند و بپذیرد، تاریک میشود ولی میتواند خودش چراغ باشد و فضا را روشن کند. من میتوانم خودم خوبی باشم هرچند بدی هست. تو میتونی کیمیاگر باشی.
No comments:
Post a Comment